علي بن زيد البيهقي ( ابن فندق )

256

تاريخ بيهق ( فارسى )

ذكر او و شعر او ياد كند ، و او را شعرى است به زبان بيهقى . خواجه ابو الحسن على بن عبد الحميد بن على بايه « 1 » مردى ظريف بوده است ، و از ابيات او اينست ماه از رخ خوب تو خجل خواهد شد * رخسار تو قبلهء چگل خواهد شد در طالع تو نگاه كردم صنما * اقطاع تو صد هزار دل خواهد شد وجيه الفضلا « 2 » ابو الحسن على « 3 » بن عبد الحميد بن على بن عبد الحميد بايه « 4 » و او در ديه آبارى متوطن بودى ، و وزرا و بزرگان او را « 5 » نيكو نگريستندى ، و او را اشعار پارسى بسيار است ، و از قصايد او يكى اينست كه مصنف اين كتاب را مدح گويد آن مرغ كش خرام كدام است بر چمن * كز مشك تاج دارد و از حله پيرهن در بر كشيده حله و بر سر نهاده تاج * آراسته بزينت فردوس خويشتن بر دوش او سجادهء رنگين بى نورد * بر فرق او ذؤابهء مشكين بى شكن گر آب حكمت تو خورد خاك باديه * بر حاج راه كعبه ببندد گل و سمن « 6 » ور در شمال نام تو بر خود دمد « 7 » سها * رخشان شود چنان كه سهيل است در يمن و امير رئيس ابو نصر هبة اللّه بن الحسين بن احمد الداريج « 8 » و او را اشعار بسيار است ، و بيشتر اهاجى باشد ، و از قصايد او اين قصيدهء غراست كه هر زمان از عاشقى بر من نشانى ديگر است * هر زمانى عشق را با من زبانى ديگر است يا « 9 » من اندر عشق خوبان بر يقينى ديگرم * يا « 10 » بخيره عشق را بر من گمانى ديگر است باز گرد آن همى گردد دل خود راى من * كز هواى او دل و جان در هوانى ديگر است من بنويى داستانى سازم اندر وصف او * ز آنكه آن دلبر به خوبى داستانى ديگر است گر چه رخسارش به خوبى هست چون باغ بهار * در ستمكارى و جور آن بت خزانى ديگر است

--> ( 1 ) دايه . ( 2 ) و نبيرهء او وحيد الفضلا . ( 3 ) سا . ( 4 ) سا . ( 5 ) نص ، و وزرا او را . ( 6 ) بر حاج راه كعبه شود چون گل و سمن . ( 7 ) نص ، دهد . ( 8 ) نص ، الحسين بن الداريج . ( 9 ) تا . ( 10 ) تا .